![]() |
![]() |
|
|
همديگر را مي آزاريم بي آنكه خواسته باشيم......
چرا ...؟
همه ي اين كلمه ها ماله ماله خودتونه......
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 7:13 توسط رویا |
|
|
واسه خودش يه دنيا حرف داره............. .واسه ما هم همين طور ...........نه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:58 توسط رویا |
|
|
حالا که پابنده توهستم می گریزی
پابنده لبخند تو هستم می گریزی با خنده هایت زندگی می آفرینی تا دیدمت فهمیدم این را آخرینی
از بوسه پرهیزم نمودی با غصه لبریزم نمودی بارون غم غرقم نموده عشقت حواسم را ربوده می گریزی
روزی تو زمن گر جدا بشوی با غیر دلم آشنا بشوی بي وفايي ...............................................................
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:46 توسط رویا |
|
|
in trying to be a human at the way,we sight thetruth,freedom and oneself at the way that friendship strengthening us groweth and yieldeth. to being lovers for each other . this is our way. the way of me and thee.
ROYA.GH
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:34 توسط رویا |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 22:26 توسط رویا |
|
|
سلام سلام ايت هاي نخستين رفاقت و ارزوها. افقهاي بي نهايت دوستي و حس و حادثه. سلام مادي نياجرم كه مظلو مانه به ما چشم دوخته اي و ما غافل از اينكه دست بي رحم تو لحظات قشنگ باهم بودن مارا خواهد برد و تنها در بسترت خاطراتمان را باقي خواهد گذاشت. سلام اي همه خاطرات سفيد و سياه. ما با هم روبه روي جعبه هاي سفيد كه صفحه هاي ان پر از نوشته هاي عشق و محبت بود نشستيم و درس تلاش و زندگي از هم اموختيم. اما مهمتر انكه بهم رسيديم...همديگر را شناختيم...ازموديم و ازمايش شديم. دوست داشتيم و عشق ورزيديم اري اين است ثمره تلاش وافرمان. درست است كه اكنون كم كم به انتهاي كوچه دوستي ميرسيم ولي اين جا بن بست نيست. درست است دستهامان كه روزي به هم گره خورده بود باز مي شود ولي اين دليل فراموشي نيست. درست است كه روزهااز پي هم ميگذرندو فراموش ميشوندولي اخرين روياي دوستي هيچ چيزازيادمن بيرون نمي برد. ما لحظات را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم ولي افسوس كه همان لحظات خوشبختي ما بود. اري دوباره خزان از راه ميرسد و بر تن همه درختها جامه اي يكنواخت مي پوشاند ..جز بر تن دوستي......... آري جز بر تن دوستي...............رويا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 22:8 توسط رویا |
|
|
toye harshahri beri ye divone dare
toye har koche ke pato bezari ye divone dare, toye har khone beri ba har kasi harf bezani toye on khone hamone divone, kholase donya por az adamaye divonas , divone shakh nadare dom nadare divone hich chize khasi vase goftan nadare, divone majnon shahre ke bara didane yaresh sad hezar ghose dare dar avaz yar ghashangesh bara har dard va delesh hezar ta ghose khar dare, divone gor kane shahre ke mige khob inam kare khodast ye rezgh va roziye dige, divone bacheye to kochamone ke bara gir kardane badbadakesh be shakheha gerye sar dade va arezoye marg derakhtaro dare, divone madariye ke moghe atseye bachash mige pir shi elahi vali hamon moghe bachash baraye khodesh mordano arezo dare, divone leyli shahre ke bara didan majnooon zanoye gham to baghal migire vali farda mibini dast to daste yare tazeyi dare, divone manam ke asheghe cheshmaye siyatam ba vojodi ke midonam on cheshma hezar ta khater khah dare..........
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 0:3 توسط رویا |
|
|
shayad parande bod ke nalid,
ya bad ke dar miyan derakhtan,ya man ke dar barabar bon bast ghalb khod bala miamadam.....va an do dast,an do sarzanesh talkh
,va hamchenan deraz be soye do daste man dar roshanaeee sepide dami kazeb tahlil miravand,va yek, seda ke dar ofogh faryad mizad....khodahafez... !
......................................... roya
be sarnevesht biyandish ke chegone taskhir gar jodaeee hast... az man khorde magir chera ke jabr zamane az aghaze har kalami be payane bedroood mirasad...... ...............................
roya
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 23:46 توسط رویا |
|
|
به من نگو دوست دارم كه باورم نميشه نگو فقط تو رو دارم كه باورم نمي شه
حالا كه كاره تو شده پر از نيرنگ و ريا حالا كه دل تو شده فرسنگ ها دور از خدا به من نگو دوست دارم كه باورم نميشه نگو فقط تو رو دارم كه باورم نمي شه تو با اين چرب زبوني هي به من دروغ مي گي مي خوايي گولم بزني هي به من دروغ مي گي تو با دل شكستم اينقدر جفا نكن تو اگه دوستم نداري اين جوري بد تا نكن به من نگو دوست دارم كه باورم نميشه نگو فقط تو رو دارم كه باورم نمي شه
.......................................................... ......................................................... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 4:57 توسط رویا |
|
|
توي اين دنياي بي حاصل بودن با همه شكسته گي هاي دل من با همه تلخي قصه تو و من من كه حيفم مياد از گلايه كردن ارزش گلايه من بيش از اينهاست نه براي اون كسي كه اهل سوداست كسي كه لحظه به لحظه رنگ دنياست من ساده به خيالم از خود ماست
سهم من از تو چه بوده غير آزار تويي كه دنيا برات شده يا بازار من تورو به چشم ياري ديده بودم تو منو اما به چشم يه خريدار ارزش گلايه من بيش از اين هاست نه براي اون كسي كه اهل سوداست تورو بايد مي شناختم كه هزار تا چهره داشتي روي احساس دل من داشتي قيمت مي گذاشتي تو نتونستي بفهمي كه وفا خريدني نيست چيني شكسته دل ديگه پيوند شدني نيست سهم من از تو چه بوده غير آزار تويي كه دنيا برات شده يا بازار من تورو به چشم ياري ديده بودم تو منو اما به چشم يه خريدار
................ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 4:44 توسط رویا |
|
|
حس مي كنم كه وقت گذشته است ... حس مي كنم كه لحظه سهم من از برگهاي تاريخ است ... حس مي كنم كه ميز فاصله كاذبيست در ميان گيسوان من ... و دست هاي اين غريبه غمگين ... .....................
.................................. حرفي به من بزن ... آيا كسي كه مهرباني يك جسم زنده را به تو مي بخشد جز درك حس زنده بودن از تو چه مي خواهد ... ؟ ؟ حرفي به من بزن من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم .........
................................................ من از زماني كه قلب خود را گم كرده ام مي ترسم ... من از تصور بيهودگي اين همه دست ... و از تجسم بيگانگي اين همه صورت مي ترسم ... من مثل دانش آموزي كه درس هندسه اش را ... ديوانه وار دوست مي دارد تنها هستم ... و فكر مي كنم كه باغچه را مي شود به بيمارستان برد ... من فكر مي كنم ... من فكر مي كنم ... من فكر مي كنم ... و قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده است ... و ذهن باغچه دارد آرام ... آرام ... از خاطرات سبز تهي مي شود .....تهي...............
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 4:38 توسط رویا |
|
|
سيزده خط براي زندگي گابريل گارسيا ماركز
1__ دوستت دارم نه به خاطر شخصيت تو بلكه به خاطر شخصيتي كه... من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم 2__ هيچكس لياقت اشكهاي تورانداردو كسي كه ... چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود ... 3__ اگر كسي تورا آنطور كه ميخواهي دوست ندارد ... به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد ... 4__ دوست واقعي كسي است كه دست هاي تورا بگيرد ... ولي قلب تو را لمس كند ... 5__ بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي ... و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد ... 6__ هرگز لبخند را ترك نكن حتي وقتي ناراحتي چون هر كس ... امكان دارد عاشق لبخند تو شود ... 7__ تو ممكن است در تمام دنيا يك نفر باشي ... ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي ... 8__ هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست ... وقتش را با تو بگذراند، نگذران ... 9__ شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نا مناسب رابشناسي و ... سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكر گذار باشي ... 10__ به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن ... 11__ هميشه افرادي هستند كه تورا مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن ... و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني 12__ خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه ... شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد ... 13__ زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني ... اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري ...
........... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 4:34 توسط رویا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
رویای شما ...
عشق لبخند کثیفیست .... نخندیم به هم ... تهمتش حرف کمی نیست ... نبندیم به هم.... |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| پیوندها |
|
حلال مشکلات غم غریبی saeidonline عشق تاریخ گمشده ایران(آریا) طلوع مهر |
|
RSS
|